Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/bargegol/public_html/sharedata/database/adodb.inc.php on line 893

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/bargegol/public_html/sharedata/database/adodb.inc.php on line 1918

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/bargegol/public_html/sharedata/database/adodb.inc.php on line 1990
برگ گل | ویژه ها
     
 
Hack By #Dr3wfire  
 

Hack By #Dr3wfire

 
افشاگری درباره مدرک رحیمی  
 
 
نادران همچنین در بخش دوم سوال خود این موضوع را مطرح کرده است که چرا معاون رییس جمهور در یکی از سخنرانی‌های استانی اخیر خود اظهار داشته است که از آنجاییکه مردم این استان جزو استان‌هایی هستند که رای بیشتری به رییس‌جمهور داده‌اند پس تسهیلاتی برای آنها تعلق خواهد گرفت.


الف: الیاس نادران، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی سوالاتی را درباره سوابق و عملکرد معاون پارلمانی رییس‌جمهور مطرح کرد.

نادران در تذکر آیین‌نامه‌ای خود با استناد به سندی که در اختیار وی قرار گرفته است اعلام کرد که موسسه زبان سرا در تاریخ 78.6.20 طی نامه‌ای به محمدرضا رحیمی اعلام کرده است که قصد دارد به وی "یادبود نفیس آکسفورد" اهدا کند.

نادران اضافه کرد، در صدر و ذیل این نامه، دستخطی وجود دارد که در آن گیرنده اعلام می‌کند که عنوان آن از مشاور قوه قضاییه به استاندار سابق کردستان تغییر کند،‌ ضمن اینکه این نکته نیز اضافه شود که "این موسسه معمولا هدیه خود را به روسای جمهور کشور تقدیم می‌کند و به پاس خدمات ارزشمند شما در استان کردستان".

نادران ادامه داد که با واسطه از آقای رحیمی سوال کرده است که تقاضای تصحیح متن نامه دست خط خود وی است که وی جوابی نداده است.

 

سند شماره یک - 1378


نماینده مردم تهران همچنین با استناد به سند دیگری این سوال را مطرح کرد که آقای رحیمی چهار سال بعد در زمان ریاست خود بر دانشکده حقوق دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز، خود را دکتر اعلام کرده و زیر آن را امضا کرده است. تاریخ سندی که نادران ارایه داده است مربوط به 82.2.21 است.

 

سند دوم - 1382


نادران همچنین در بخش دوم سوال خود این موضوع را مطرح کرده است که چرا معاون رییس جمهور در یکی از سخنرانی‌های استانی اخیر خود اظهار داشته است که از آنجاییکه مردم این استان جزو استان‌هایی هستند که رای بیشتری به رییس‌جمهور داده‌اند پس تسهیلاتی برای آنها تعلق خواهد گرفت.

متن تذکر نادران:

آقای رییس تذکر من ابتداً تبصره ماده 33 است و بعد ماده 17 و بند 11 ماده 23

توضیحاً خدمتتان عرض می‌کنم که تبصره ماده 33 فرموده که کمیسیونها می توانند در موارد حساس و در مواجهه با تخلفات یا سوء مدیریت با دعوت از مسوولین ذیربط موضوع را بررسی کرده و ادامه داده است شکل کار که وظایف هیات رییسه را آنجا مشخص کرده است.

بند 11 ماده 23 و ماده 17 را که مستحضر هستید. نزدیک به یک سال پیش تذکری را من به رییس جلسه دادم در خصوص اینکه در دفترچه محرمانه دولت برای جناب آقای رحیمی ذکر عنوان دکترا شده بود، دکترای حقوق. آقای رییس آن موقع فرمودند که ما موضوع را بررسی می کنیم و نتیجه را اعلام می کنیم. علت این که تذکر را مجدداً دارم خدمتتان می دهم این است که برگه ای را من دریافت کرده ام که موسسه فرهنگی آموزشی زبان‌سرا در تاریخ 78.6.20 متنی را تنظیم کرده و دستخطی است مبنی بر اینکه آن متن را تصحیح کرده. من این را در هفته گذشته از طریق یکی از دوستان که با آقای رحیمی مرتبط بود تقاضا کردم پرسیده شود و ایشان فرمودند که من به ایشان نشان دادم و ایشان هیچ توضیحی نداده اند که این دستخط خود ایشان است که تصحیح کرده اند و یا دستخط کسی دیگر است. متن اهدا عنوان افتخاری است از آکسفورد که موسسه فرهنگی آموزیش زبان‌سرا اعلام کرده که می‌خواهد تقدیم بکند به آقای رحیمی .

یکی از دوستان وقتی من این رو توضیح دادم خدمتشان و فرمودند که آقای رحیمی گفتند که ما جلسه بگذاریم و جلسه را حل کنیم. من فکر می‌کنم که این جز وظایف هیات رییسه است که قبلاً هم تقاضا کرده بودم. بالاخره روشن بشود ایشان رییس دانشکده حقوق دانشگاه آزاد بوده اند و از عنوان دکتر استفاده کرده اند و خودشان امضا کرده اند. یعنی کسی به ایشان لقب دکتر نداده، خود ایشان استفاده کرده و امضا کرده بعنوان دکتر. در سال 1382 حداقل مطابق برگه‌ای که من دارم. من استدعایم این است با توجه به اینکه آقای رییس جمهور همان موقع در زمان استیضاح آقای کردان فرمودند که بررسی بشود ـ مدارک مسوولین رسیدگی بشود . ما بالاخره وضعیتمان روشن بشود، یعنی ما بعنوان نماینده مردم بدانیم که این آقایان آیا دکترا دارند یا ندارند اگر دارند مساله منتفی شود که پرونده بسته شود اگر نیست اگر یک کارمند عادی چنین جرمی را مرتکب شده باشه با آن چه برخوردی را می‌کنند . حتما نسبت به مسوولین اجرای جدی تر باید برخورد شود .

در شرایطی که خود آقای رییس جمهور وزرایی را معرفی می کنند، هم در مجلس هفتم و دولت نهم این سابقه را داشت و هم الان در دولت دهم و مجلس هشتم که می فرمایند من به اینکه وزرای من به چه کسی رای داده اند اعتنایی نمی کنم. ظرفیت‌ها و صلاحیت‌های فردی‌شان را می سنجم و به مجلس معرفی می کنم. کاری ندارم به کی رای داده اند ولی خود این آقای رحیمی در یکی از استانها حضور پیدا کرده است و فرموده چون شما نرخ رای‌تان به آقای رییس جمهور بالاتر است ما برایتان امتیازات مالی قایل می‌شویم. خوب اگر یک استانی رای نداده باشد باید تنبیه بشه؟ نوع برخودها و تعامل‌ها متفاوت است. من استدعایم این است که هیات رییسه این دو مورد را رسیدگی بکنند و مجلس را به استناد تبصره ماده 33 به کمیسیون ارجاع داده بشه نتیجه به صحن علنی و مجلس اعلام بشود.
 
 
آجرلو  
 
مجموعه سخنان حکیمانه خانم آجرلو:
 در زمینۀ تئوریزه کردن دستاوردهای مهم و بزرگ دولت کریمۀ نهم،دارای فوق تخصص کرسی ویژه هستند: - مهم ترین دستاورد دولت نهم و آقای احمدی نژاد،نشاندن لبخند رضایت بر روی لبان مقام معظم رهبری است.(رجا نیوز،4/2/88)

* از مدافعان سرسخت شعور ملت به شمار می آیند:- نادیده گرفتن فعالیت های دولت،توهین به شعور ملت است.(رجا نیوز،4/2/88)*

 در زمینۀ همراهی دربست با نظرات رییس جمهور، مواضع سفت و سختی دارند . این امر احتمال تغییر وزیر رفاه را به صفر می رساند و باعث ثبات قرص و قایم وزیر این وزارتخانه می شود که امر بسیار مهمی است : - محصولی،انتخاب احمدی نژاد است و بر این اساس،قصد دارم از دیدگاههای رییس جمهور دفاع کنم(در دفاع از معرفی محصولی به مجلس در سمت وزیرکشور، فارس ،27/8/87 )*

 علاوه بر کاندیداتوری وزارت رفاه،وظیفۀ خطیر سخنگویی "فرزندان ولایت"را هم بر عهده دارند: - فرزندان ولایت اجازه نمی دهند طرفداران موسوی به اهداف شوم خود دست یابند.(در واکنش به اخباری مبنی بر جدیت مهندس موسوی برای تشکیل حزب سیاسی)
(البته به گزارش ناظران ناآگاه،نشانه هایی از فرزندان مذکور در سطح خیابانهای تهران و پاره ای اماکن دیگر در طی دو ماهه اخیر مشاهده شده است.)*

 از نظریه پردازان"طرح سهمیه بندی جنسیتی و محدود کردن حضور دختران در دانشگاهها "به شمار می آیند و در این زمینه دارای کرسی تخصصی در مجلس شورای اسلامی می باشند.*
 از طراحان طرح"عفاف"در مجلس هستند.بر اساس این طرح،زنان ایرانی مکلف به استفاده از "چادر"به عنوان پوشش ملی هستند.*
از هواداران تامین اجتماعی در راستای زنانه – مردانه کردن کتابهای درسی هستند: - کتابهای درسی باید با توجه به موقعیت جنسی دانش آموزان تدوین شوند.*

دارای طرحهای مشخص و روشنی در رابطه با ساختار معماری مدارس دخترانه در راستای رفاه این عزیزان هستند.در این طرح، مدارس دخترانه به سبک و سیاق برج و باروهای دورۀ مغول ساخته می شوند تا آسیب پذیری روحی و روانی جامعه از بیخ قطع شود: - مدارس دخترانه کشور باید به سمت و سیاقی برود که فضایی در آن ایجاد شود که دخترانمان راحت درس بخوانند و تردد کنند،باید با مدارس دخترانۀ جهان متفاوت باشد.25/5/88
 
خانه به دوش  
 

آورده اند که عمروعاص در صحنه ای از جنگ صفین درمقابل ذولفقار علی ابن ابی‌طالب به کشف عورت دست زد تا جان خود را نجات دهد.
گر چه این راهکار جان عمروعاص را نجات داد اما بعد از آن فضاحت، او دیگر آن شخصیت قبلی و آن صحابه سرشناس پیامبر باقی نماند. از آن پس به ناچار به همین عمروعاصی بدل شد که اکنون در تاریخ از او سراغ داریم.

این بواقع همان راهکاریست که  جمهوری اسلامی اخیراً از آن استفاده کرد. حکومت برای بقای خود در خیابانهای تهران و در مقابل چشمان حیرت‌زده شهروندان عادی خود دست به کشف عورت زد.
شهروندان ناباورانه سبوعیت و شقاوت پنهان او را برای نخستین بار در میادین و خیابانهای شهرشان دیدند و دانستند آنجا که پای حفظ و بقا باشد، حکومت مؤدبشان به ناگاه ماده گرگ بیماری خواهد شد که حتی فرزندان خود را به نیش میکشد و می خورد.
تمام آنچه پیش از این فقط عده‌ای خاص از مخالفین و در تاریکی پستوها دیده بودند و سالها تنها رازداران چیزی بودند که باور کردنش همواره برای عموم دشوار می‌آمد، یکباره عریان در میانه شهر و در روز روشن نمایان شد. چهره جدیدی از حکومت دیدند که با تصویر صدا و سیمایی و ساختگی آن هیچ قرابتی نداشت. این شناخت جدید نه از طریق دوربین های تلوزیونی که با چشمان خودشان و همکارانشان و همسایگانشان و همکلاسی‌هایشان بدست آمده بود و عیار و اعتبار دیگری داشت.
اکنون هرچه هم در تلوزیون مجری‌ها لبخند مصنوعی بزنند و در گزارش‌ها ادای تمدن در آورند، از راهکارهای قانونی دم بزنند، کسانی را محاکمه شبه قانونی کنند و حتی اگر چند جوجه جلاد کهریزک را مثلاً به سختی تنبیه کنند، موثر نخواهد افتاد که اگر به ثریا بروند و پائین بیایند هم دیگر جمهوری اسلامی آن حکومت قبلی نیست. یک چیز جدید دیگری است.
آنچه قرار بوده مخفی ومستور باشد از پرده برون افتاده است و دهان به دهان و سایت به سایت همه جا در کوی و برزن نقل میشود. کشوری که با رئیس جمهور پر حرف و ادعایش مدتی ملجا آرزوهای مظلومان جهان شده بود و محبوب قلوب مسلمین سرخورده منطقه، به ناگاه خوی درونی خود را به احمقانه ترین شکل نشان داد… و حتی آنقدر زودهنگام و افراطی و بی‌ریا که اکنون بخش هوشمندتر حاکمیت دستپاچه و خجالت زده است از این همه برهنگی.
خوب یا بد، همگان آنچه نباید را دیده اند. دیگر تعارفی در میان نیست. عنوان قربانیان اینبار نه بعثی و مارکسیست بود نه بهایی و بیگانه و کافر. درونی‌ترین و خودی‌ترین هسته حاکمیت آسفالت خیابانهای “ام القرای اسلام” را به خون  مسلمان ِ شیعۀ ایرانی ِ غیر مسلح، رنگین کرد. و همان شب بدون خجالت اخبار ورزشی نشان داد و آموزش آشپزی.

این اطراف چیز مهم و بزرگی تغییر کرده است.
از این به بعد با حکومتی طرفیم که زشتی‌اش را دیده ایم و این موضوع را هم ما میدانیم و هم او. این همان چیزیست که شخصیت حکومت را تغییر میدهد و او را دریده‌تر از پیش میکند و خاکریز نخستش را جابجا میکند. او وجه‌ای برای از دست دادن ندارد؛ خجالتی نخواهد کشید و حیا و ریایی برای اعمال خشونت عریان ندارد. زین پس حکومتِ عمروعاص-صفت، در مقابل شهروندانش تماماً برهنه به وظیفه اصلی‌اش – حفظ نظام – ادامه خواهد داد.

فقط اما این بار اغلب اهالی شهر دیده‌اند آنچه را که نباید.

 
خبر کشته شدن دروغین نوجوان 12 ساله  
 

 نکته ای برای روشنگری افکار عموم

این خبر را باور نکرده و صحه نگذاشته بودیم , به نظر مشکوک میامد .

اصل خبر کشته شدن نوجوان در پیک نت :


عليرضا 12 ساله بر اثر ضربه باتوم در بهشت زهرا جان باخت

پنجشنبه گذشته عليرضا همراه با پدرش براي شركت در چهلم شهداي سركوب اخير به بهشت ندا رفته بودن در هنگام بازگشت لحظه اي دست عليرضا از دست پدرش جدا مي شود ، در اين هنگام دست او از زندگي كوتاه مي شود عليرضا بر اثر اصابت ضربه ي باتوم كه به سرش خورد دچار خونريزي مغزي شد و به شهادت رسيد روحش شاد عليرضا فقط 12 سال سن داشت.


به سرعت این قضیه به مجلس کشیده شد , در حالیکه محسن روح الامین و امیر جوادی فر , هنوز اندر خم یک کوچه اند ....

پيگيري مرگ نوجوان 12ساله در مجلس

بررسي علت مرگ عليرضا 12 ساله كه پنج‌شنبه گذشته در بهشت‌زهرا گویا به خاطر ضربه كشته شد در دستور كار مجلس قرار گرفت.

حميدرضا كاتوزيان، عضو كميته حقيقت‌ياب مجلس با تاكيد بر اينكه مجلس به‌طور قطع علت و چگونگي كشته شدن عليرضا را بررسي مي‌كند گفت: متاسفانه بنده و همكارانم تاكنون از اين حادثه مطلع نبوديم چراكه در اين خصوص به من و همكارانم اطلاع‌رساني نمي‌شود.

وي با اشاره به تاكيد مقام معظم رهبري مبني بر دلجويي از آسيب‌ديدگان ناآرامي‌هاي اخير گفت: ما به عنوان وكلاي مردم وظيفه رسيدگي به اين امور را داريم بنابراين از خانواده‌هايي كه در جريان ناآرامي‌هاي اخير آسيب ديده‌اند خواهشمنديم اين اتفاقات را به نمايندگان منعكس كنند چراكه ما در جريان همه حوادث نيستيم. كاتوزيان تصريح كرد: مردم از طريق تلفن‌هاي مجلس شوراي اسلامي و ايميل‌هاي نمايندگان كه در سايت مركز پژوهش‌ها قيد شده است مي‌توانند اخبار و نگراني‌هايشان را به ما منتقل كنند تا مجلس بر حسب وظيفه به آنها رسيدگي كند.

پنج‌شنبه گذشته عليرضا همراه پدرش براي شركت در مراسم چهلم برخي از جان‌باختگان ناآرامي‌هاي پس از انتخابات به بهشت‌زهرا رفته بود، در هنگام بازگشت عليرضا از پدرش جدا مي‌شود. بنا به ادعای سايت‌هاي خبري وي بر اثر اصابت باتوم به سرش دچار خونريزي مغزي شده و كشته مي‌شود.

نکته مهم در بیان خبر کشته شدن علیرضا 12 ساله :

در اخبار 20:30 خبری مربوط به کذب بودن مرگ علیرضا توسلی 12 ساله در مراسم چلهم شهدای سبز در بهشت زهرا پخش شد. گفته شده بود که این کودک بر اثر ضربه باطوم به سر کشته شده و حتی این خبر به مجلس، روزنامه اعتماد ملی و شبکه های فارسی زبان هم کشیده شد.
اما در خبر 20:30 به ظاهر همه چیز جور در میامد و عکس و شناسنامه علیرضا توسلی ثابت می کرد که وی در روز هفتم تیر ماه بر اثر تصادف در ساوه کشته شده است! البته طبق معمول خانواده وی از اینکه از مرگ فرزندشان استفاده سیاسی شده به شدت ناراحت بودند!!! ا

البته افراد معلوم الحال می توانند , تمام این موارد و صدور شناسنامه جعلی و پول دادن به شخصی که به عنوان راننده خاطی و اعتراف به تصادف را به دروغ در کنار هم جور کنند و این بر کسی پوشیده نیست. اما یک نکته وجود دارد که می تواند ثابت کند که کل این قضیه نقشه برادران غیور ارزشی است , تا از این موضوع استفاده تبلیغاتی کنند به این صورت که نخست و در مرحله ی اول , به طور گسترده این خبر را در فیس بوک و بالاترین و دیگر سایتهای مشابه پخش می کنند.

سپس، در مرحله دوم نقشه حمیدرضا کاتوزیان نماینده به ظاهر منتقد و محافظه کار مجلس و عضو کمیته حقیقت یاب با تاكید بر اینكه مجلس به‌طور قطع علت و چگونگی كشته شدن علیرضا را بررسی می‌كند بر سندیت و واقعیت این خبر تاکید می کند. بنابراین این خبر در روزنامه ها و سایت های معتبر و شبکه های فارسی پخش می شود. تا اینکه امروز شنبه 17 مرداد تلویزیون با یک شوی قوی تلویزیونی ثابت می کند که علیرضا در تصادف 40 روز قبل کشته شده بنابراین تمام خبرهای سایت ها و BBC و VOA دروغ است!!!!! و به بیننده القا می کند که صدا و سیمای وطنی خیلی بهتر است!!! و خبرهای آن کاملا موثق!


( در حالیکه این خبر بیشتر در سایتهای داخلی ذکر شد و فقط یک بار در بی بی سی به صورت اخبر به آن پرداختند . فیلم صدای آمریکا را که من امشب دیدم , چون اصولن پارازیتهای انداخته شده بر روی ماهواره ها اصلن اجازه ی دیدن شبکه های آن طرفی را نمی دهد )
اما دم خروس ماجرا از کجا بیرون زد؟ در جستجوی اینترنتی و سرچ گوگل تنها و تنها و تنها عکسی که از این کودک وجود دارد بخشی از یک آگهی ترحیم بدون قسمت تاریخ و نام مسجد و .... است .

همین قضیه ثابت می کند که برادران جان بر کف ارزشی , این خبر و عکس ناقص را در اینترنت قرار داده اند تا در زمان مناسب از آن استفاده کنند و سایر جنایات خود که در اینترنت و BBC و VOA پخش شده تکذیب کنند. واضح است که اگر این آگهی ترحیم کامل بود هیچ کس در این دام نمی افتاد و این شوی تبلیغاتی اجرا نمیشد.

بهر حال دوستان هم عقیده , دقت داشته باشید , از همان روزهای اول بعد از انتخابات , میر حسین موسوی بارها تذکر دادند که مواظب دامهای پنهانی از سمت دشمنان داخلی و خارجی چه آگاهانه و چه نا آگاهانه باشید . این جریان بعد از موضوعات این مدت , دستمایه ی خوبی برای زیر سوال بردن قتل سهراب و ندا و امیر و اشکان و کامران نیست , اما می تواند آنها را کمرنگ کند .
چه بسا که از روز اول نقطه ی مبهم ذهن من درگیر همین بود که چطور مرگ ندا با آن تصویر جهانی , پیگیری مجلس را نداشت اما قتل یک کودک که واقعن مشخص نبود از کجا آمده است , نیاز به پیگیری سریع داشت .


تصاوير ضميمه
 
 
اسب تروای ما در دل شیطان بزرگ!  
 

چند دقیقه ی پیش داشتم در میان اخبار گشتی می‌زدم که رسیدم به این عکس عجیب با این توضیح که یک بانوی نابینای مسلمان در شیکاگو تصمیم می‌گیرد برای راهیابی از حیوان اهلی استفاده کند و قاعدتا برای این کار استفاده از سگ به او پیشنهاد می‌شود که برای کمک به نابینایان در دنیا مرسوم است. اما این خواهر دینی می‌گوید که بنابراین اعتقادات دینی‌اش استفاده از سگ ممنوع است و به جایش از یک حیوان اهلی دیگر که نجس نباشد برای راهنمایی کمک می‌گیرد: اسب!


منبع خبرگزاری فرانسه است و عکس هم کره اسبی را نشان می‌دهد که خواهر مسلمان ما در نهایت اعتماد به نفس آن را با خود در خیابان راه می‌برد و حال‌التصویر هم که با همدیگر در سرویس حمل و نقل عمومی حضور دارند.
البته من که هرچقدر در منابع اسلامی گشتم ممنوعیت استفاده از سگ برای کمک به نابینایان را پیدا نکردم ولی لابد این خواهر مسلمان محجبه‌ی ما یک چیزی می‌دانسته که به جای یک سگ کوچولوی ملوس یک نره خر... ببخشید کره اسب یغور را با خودش در کوچه و خیابان و اتوبوس و اداره را راه انداخته است تا به جای بوکشیدن و پارس کردن، نشخوار کند و شیهه بکشد.


حالا اینکه اهالی شیکاگو با دیدن بانویی که به همراه یک کره اسب قدم می‌زند یا مثلا مواجهه با این دو بزرگوار (لااقل یکی‌شان که هست!) در راه پله‌های یک مجتمع مسکونی چه حالی بهشان دست می دهد به کسی مربوط نیست. جرات دارند یک مو از سر همدم با وفای خواهر دینی ما کم کنند یا زبانم لال با موجود نجس و ضد اسلامی و پلیدی به نام «سگ» جایگزینش کنند تا ببینند چه به حال و روزشان بیاوریم. مساله مساله اعتقادی‌ست، شوخی که نیست. حالا باز چین و اویغور و روسیه و چچن و این چیزها بود یک چیزی؛ ولی در این طور موارد غیرت دینی ما چه می‌شود؟ جرات دارند امتحان کنند. خاکشان را به توبره می‌کشیم؛ خصوصا الان که اسبش هم مهیاست! اصلا همین مراتی و نجف‌زاده به جانشان می‌اندازیم که از بمب میکروبی روی اعصاب و روان میلیون‌ها نفر اثر مخرب‌تری دارند.


من یکی که از همین الان برای سلامتی بانو و راهنمای نجیبش دست به دعا برداشته‌ام و امیدوارم به کوری چشم غربیان کافری که همه می دانیم شعارهای آزادی بیان و حمایت از حقوق انسان‌ها و حیواناتشان دروغی بیش نیست؛ روز به روز کره اسب عزیزمان بزرگ و بزرگ‌تر شود. آنقدر بزرگ که توی هیچ ماشینی جا نشود، آنقدر بزرگ که از همه راه بگیرد، آنقدر بزرگ که از همه جای شیکاگو با چشم غیرمسلح دیده شود... اصلا آنقدر بزرگ شود که –بعد از صد و بیست سال- وقتی که جان به جان‌آفرین پراند؛ تاکسی‌درمی‌اش کنیم و در کنار مجسمه‌ی آزادی نصبش کنیم. یک جور اسب تروای اعتقادی در دل شیطان بزرگ.
 

 
نمی‌خواهم جریان‌های سیاسی از "اخراجی‌ها 3" سوء استفاده کنند  
 

مسعود ده‌نمکی ساخت "اخراجی‌ها 3" را منوط به آرام شدن فضای اجتماعی دانست و تاکید کرد نمی‌خواهد در این فضا جریان‌های چپ و راست از فیلم او سوء استفاده کنند.

ده‌نمکی در این باره به خبرنگار مهر گفت: در حال نگارش فیلمنامه "اخراجی‌ها 3" هستم نسخه اولیه شهریورماه به پایان می‌رسد، این بخش با فیلم‌های قبلی تفاوت دارد و مخاطب آن خاص‌تر است. بخش‌هایی از قصه در فلاش‌بک روایت می‌شود و حال و هوای جنگی دارد، اما قصه در فضای بعد از جنگ می‌گذرد.

وی ادامه داد: هنوز به نسخه نهایی نرسیده‌ام و تغییرها روی فیلمنامه ادامه دارد، ممکن است شخصیت‌هایی به قصه اضافه و شخصیت‌هایی حذف شوند. اطلاعاتی که درباره قصه منتشر شده قطعی و کامل نیست.

این نویسنده و کارگردان افزود: ساخت فیلم "اخراجی‌ها 3" باید در شرایط اجتماعی مناسب باشد، در فضای پرسوء تفاهم فعلی نمی‌توان این فیلم را ساخت. دوست ندارم با "اخراجی‌ها 3" برخورد سیاسی شود و جناح چپ و راست از آن بهره‌برداری منفی کنند. مسئله‌ای که فیلم مطرح می‌کند، مسئله‌ای ملی است و نباید در فضایی ملتهب به آن پرداخته شود.

ده‌نمکی درباره استقبال از نسخه خانگی "اخراجی‌ها 2" گفت: نسخه خانگی "اخراجی‌ها 2" تا امروز دو میلیون نسخه فروش داشته که رقم بی‌سابقه‌ای است، ساخت فیلم دو ساعته پشت صحنه به پایان رسیده و شهریورماه پشت صحنه "اخراجی‌ها 2" به بازار می‌آید.

فیلم سینمایی "اخراجی‌ها 2" به تهیه‌کنندگی حبیب کاسه‌ساز و بازی امین حیایی، جواد رضویان، محمدرضا شریفی‌نیا، نگار فروزنده و شیلا خداداد بهار امسال اکران عمومی شد.

لینکش در سایت مهر بود , اما همین الان من را به جرم حامی میرحسین دستگیر کنند بهتر از این است که شاهد ادعای فرهنگ از مسعود خان دهنمکی باشم .

یکی زحمت تمنای من را از برادران و خواهران ارزشی بکشد .

 

 
34 مدیر کارآمد اقتصادی که با برخوردهای سیاسی برکنار شدند .  
 




ابراهيمي اصل ؛ قرباني اجراي مصوبه

سريع ترين برکناري در نفت بي شک براي علي اصغر ابراهيمي اصل جايگزين و معاون وزيري هامانه در پتروشيمي رقم خورد. گفته مي شود برکناري او خواست محمود احمدي نژاد بوده است چون او طبق مصوبه شوراي اقتصاد قيمت محصولات پتروشيمي را افزايش داد و طرح شناورسازي محصولات پتروشيمي را اجرا کرد. اگر چه سيدکاظم وزير ي هامانه دليل برکناري او را نارضايتي درون سيستمي از عملکرد وي اعلام کرد و معتقد بود اصغر ابراهيمي اصل به محض منصوب شدن به پست مديريت شرکت ملي صنايع پتروشيمي 12 تن از مديران اين شرکت را تغيير داد، او خود اما معتقد بود با توجه به هدف دولت نهم مبني بر گران نشدن قيمت ها و اينکه به مردم فشار وارد نشود يکي از آقايان گزارشي تهيه کرد مبني بر اينکه مديريت شرکت ملي صنايع پتروشيمي بدون مصوبه شوراي اقتصاد يا هيات دولت، قيمت ها را افزايش داده است و بايد برکنار شود و وزيري هامانه بدون مطالعه گزارش، تصميم به برکناري من گرفت. جايگزين اصغر ابراهيمي اصل، غلامحسين نجابت و جايگزين نجابت عادل نژادسليم است.

محمود محدث؛ کاشف نفت

هر سال در آستانه نمايشگاه نفت، گاز و پتروشيمي وزراي نفت دولت نهم به خبرنگاران وعده اعلام يک خبر خوش را مي دادند و آن چيزي نبود جز کشف يک ميدان جديد نفت و گاز در کشور که آن را با افتخار اعلام مي کردند، کاشف اين ميادين جديد کسي نبود جز محمود محدث که او هم در آخرين تغييرات نفت در ارديبهشت ماه برکنار شد. دانش آموخته دانشگاه امير کبير مشهد اگرچه همسو با دولت نبود اما توانست کارنامه قابل قبولي در دولت نهم از خود بر جا بگذارد به گونه يي که حتي منتقدان او را نيز وادار به سکوت کرد. در گزارشي که معاونت برنامه ريزي وزارت نفت به کميسيون انرژي مجلس فرستاد، بخش اکتشاف در چهار سال گذشته در مقابل ديگر بخش ها درخشان است و اين به آن معناست که محمود محدث موفق بوده است، اما موفقيت براي ماندن در صنعت نفت کافي نيست. يک عضو فراکسيون خط امام(ره) مي گويد؛ متاسفانه مديران لايق قرباني ملاحظات سياسي شده اند و عدم همکاري آنها با وزارت نفت نتيجه يي جز متزلزل کردن پايه هاي صنعت نفت نخواهد داشت.

مهدي کرباسيان

مهدي کرباسيان رئيس صندوق بازنشستگي صنعت نفت در آخرين ماه هاي فعاليت دولت نهم برکنار شد. به نظر مي رسد دليل اصلي برکناري او مخالفت با ادغام صندوق بازنشستگي نفت با برخي سازمان هاي بيمه يي مانند تامين اجتماعي بود. همچنين گفته مي شود او در برابر برداشت از اين صندوق براي پرداخت سود سهام عدالت در اوايل سال جاري مقاومت کرده بود. او که پيش از اين در سمت هاي مديريت عامل سازمان تامين اجتماعي، رئيس گمرک ايران، عضويت در هيات مديره صنعت نفت و سمت هاي اجرايي فعاليت داشته تا آخرين روزهاي دولت تمام تلاشش را کرد تا به صنعت نفت خدمت کند اما موفق به ادامه خدمت نشد تا مشخص شود مخالفت با وزير نفت و رئيس دولت نهم يعني اخراج و برکنار شدن. با برکناري کرباسيان، محمود احمدي نژاد يک قدم به خواسته خود مبني بر تجميع صندوق بازنشستگي نفت و تامين اجتماعي نزديک تر شد. سيف الله جشن ساز هم اينک سرپرست اين صندوق است که مي تواند رئيس دولت نهم را در رسيدن به اهدافش کمک کند اگرچه مخالفان، ادغام صندوق بازنشستگي صنعت نفت بدون رضايت کارکنان و بازنشستگان را مغاير با شرع مي دانند.

علي طيب نيا

علي طيب نيا متولد 1339 اصفهان است و دانش آموخته اقتصاد. تز دکتراي او در مورد تورم ساختاري در ايران است. طيب نيا در دولت دوم ميرحسين موسوي مشاور او بود و در دولت دوم هاشمي دبير کميسيون اقتصادي دولت و در دوره خاتمي مشاور کميسيون اقتصادي دولت. طيب نيا استاديار دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران است. پذيرش رياست سازمان مديريت و برنامه ريزي از سوي فرهاد رهبر موجب شد وي طيب نيا را براي معاونت اقتصادي سازمان انتخاب کند. رهبر از سال 56 به بعد با طيب نيا در دانشگاه همکلاسي و در خوابگاه هم اتاقي بوده است. حضور طيب نيا در سازمان مديريت موجب شد برنامه چهارم توسعه تغييرات عمده يي را به صورتي که احمدي نژاد مي خواست تجربه نکند. طيب نيا موافق تنظيم بودجه انقباضي به منظور کنترل تورم بود اما اين نوع بودجه مورد قبول احمدي نژاد نبوده و نيست. طيب نيا باور دارد که بودجه تنها ابزار دولت براي عدالت در توزيع منابع و ثبات اقتصادي است. گرايش طيب نيا به اصلاحات هم موجب خشم اصولگرايان شده بود. در نهايت طيب نيا مجبور به خروج از سازمان مديريت شد.

فرهاد دژپسند

فرهاد دژپسند متولد 1341 بهشهر مازندران است. او در دولت دوم خاتمي، معاون برنامه ريزي اقتصادي وزارت بازرگاني شد و در تهيه قانون تجارت و قانون تجارت الکترونيکي نقش عمده يي ايفا کرد. ميرکاظمي وزير بازرگاني دولت نهم، اين نوع کارها را اقدامات لوکس مي دانست. دژپسند تحصيلکرده اقتصاد تا سطح دکترا است. او در سال 64 که به همشهري اش در خوابگاه دانشگاه تهران سر مي زد، با هم اتاقي هاي او يعني فرهاد رهبر و علي طيب نيا آشنا شد. دژپسند در سال هاي 68 و 69 در مقطع فوق ليسانس دانشجوي پرويز داوودي (متولد 1331 تهران) بود. با انتصاب فرهاد رهبر به رياست سازمان مديريت و برنامه ريزي، وي دژپسند را به عنوان معاون توليد و برنامه ريزي برگزيد. دژپسند گرايش اصلاح طلبي دارد. اما از آنجا که دژپسند، فرهاد رهبر اصولگرا را آدمي مستقل و معتقد به کوچک و کارا کردن دولت مي ديد، پست معاونت را برگزيد. دژپسند در ارديبهشت 85 گفت ارتباط منسجمي بين برنامه و اقدامات اجرايي دولت وجود ندارد. استعفاي او در مهر 85 اتفاق افتاد و مدتي بعد هم فرهاد رهبر نيز استعفا داد.

رضا راعي

رضا راعي متولد 1345 دهق اصفهان است و دکتراي مديريت مالي دارد و استاديار دانشکده مديريت دانشگاه تهران است. اولين سابقه اجرايي او سرپرستي امور دانشجويي دانشکده مديريت دانشگاه تهران در سال هاي 72 تا 76 است. راعي از سال 83 تا 85 قائم مقام مالي مديرعامل ايران خودرو بود. گفته مي شود راعي پس از آنکه تحصيلات تکميلي طهماسب مظاهري در رشته مديريت از يک دانشگاه خارجي به دانشگاه تهران منتقل شد، استاد راهنماي پايان نامه مظاهري شد. در پي حضور مظاهري در بانک توسعه صادرات ايران، وي راعي را به عنوان عضو هيات مديره اين بانک انتخاب کرد. با انتصاب مظاهري به رياست بانک مرکزي، وي راعي را در آذر 86 به معاونت ارزي اين بانک گماشت. راعي مخالف کاهش دادن دستوري قيمت دلار بود که دولت نهم مي خواست. راعي با دستور محمود بهمني رئيس فعلي بانک مرکزي در روز سوم مرداد 88 برکنار شد. راعي گفته؛ «دکتر بهمني به من گفت؛ از من خواسته شده تا شما را برکنار کنم ولي نمي دانم چرا.»

رامين پاشايي فام

شايد خود رامين پاشايي فام نمي دانست آخرين قرعه در برکناري هاي دولت نهم به نام او بخورد. او که پيش از اين در گفت و گو با «اعتماد» خبر برکناري خود را نه تاييد مي کرد نه تکذيب، بالاخره روز 12 مرداد که آخرين روز کاري دولت نهم به حساب مي آمد، از سمت خود که معاون اقتصادي بانک مرکزي بود، برکنار شد. پاشايي فام متولد سال 1344 است. او تز دکتراي خود را درباره ارزيابي تطبيقي برنامه اول و دوم توسعه نوشته است و در سال 78 از دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران دکترا گرفت. اولين سابقه اجرايي او کارشناسي دفتر اقتصاد کلان سازمان برنامه و بودجه در سال 69 است. با انتصاب مظاهري به رياست بانک مرکزي، وي در آبان 86 پاشايي فام را به عنوان معاون اقتصادي اين بانک برگزيد. پاشايي فام خود را از شاگردان تفکر دکتر عظيمي در اقتصاد مي داند. سال گذشته پاشايي فام در نظري خوشبينانه اعلام کرد آزادسازي قيمت ها، نرخ تورم را 11 تا 15 درصد افزايش خواهد داد.

 
سیف الله داد، رفیق روزهای دور  
 

سیف الله داد را همه در دانشگاه پهلوی شیراز آن روزها می شناختند، آنقدر که از کفر ابلیس معروف تر بود، خدا رحمتش کند، ولی به همین اندازه معروف بود. قد بلند، خوش تیپ، کمی ته لهجه خوزستانی، با خنده ای شیرین و نگاهی عمیق؛ یک جورهایی دکتر شریعتی کوچکی بود برای ما. یک سال بالاتر از من بود و هر دوتامان جامعه شناسی می خواندیم. راه که می رفت همه چشم ها دنبالش بود، یک جورهایی رهبری دانشگاه و اگر نگویم بچه های دانشکده ادبیات و علوم را برعهده داشت. اصلا ساخته شده بود برای سخنرانی کردن. صدای پرطنین و شوخی داشت. صداش کافی بود که آدم فکر کند با یک آدم حسابی طرف است.

آن روزها هر کسی وارد گروه بچه های مبارز می شد، یک قیافه ای به او تحمیل می شد، اگر پسر چپ بود، عینکی هم نبود، بالاخره یک جوری عینک ته استکانی را می زد و سبیلش زمین را جارو می کرد، اگر دختر چپ هم می شد، طبیعی بود که زیر ابرو برندارد و دامن بلند بپوشد با جوراب کلفت و پیراهن مدل شانگهای، دکمه ها را هم می بست تا ته. اگر بچه مسلمان بود که یا سبیلش آبخور نداشت و یا ته ریش داشت و گاهی هم ریش داشت، اکثر بچه مسلمان ها ریش نداشتند، دختر مسلمانها هم آنها که حجاب داشتند، مانتو و روسری سورمه ای می پوشیدند و یک دانه از موهاشان را هم خدا که نمی دید هیچ، بچه های دانشکده هم نمی دیدند، بعضی دختر مسلمان ها هم شریعتی می خواندند و نمازو روزه شان سر جاش بود، اما روسری نمی گذاشتند.


بچه های دیگر همه سوسول بودند، هر کسی که از ما نبود اجماعا سوسول بود و علامت شان همین که اگر پسر بودند کیف سامسونایت داشتند اگر دختر بودند خوشگل بودند و دامن کوتاه می پوشیدند. این وسط سیف الله تومنی هفتصنار با همه فرق داشت، هم بچه مسلمان بود و هم رئیس بچه مسلمانهای دانشکده. ریاست اش هم یک جور مورد قبول همه بود. ولی اصلا شبیه بچه مسلمانهای کلاسیک نبود، سبیل و ریش نداشت، عینک ته استکانی داشت و همیشه خدا یک شلوار لی با یک پیراهن شانگهای آبی روشن، زمستان هم که می شد کت پشمی شیک می پوشید. فقط لازم بود در دانشکده چرخش چشمان دخترهای دانشکده را ببینی تا بفهمی که سیف الله دارد از این طرف به آن طرف می رود.

خیلی فکر کرده بودم چنین آدم خوش تیپی برای چی باید مسلمان بشود، ولی کاری اش نمی شد کرد، بود، مسلمان مادرزاد هم نبود، اسلامش را توی دانشگاه کشف کرده بود، مثل خود ماها که وقتی دانشگاه وارد می شدیم، همه مان یا شبیه داریوش و گوگوش و دمیس روسوس بودیم، و بعد از سه ماه می شدیم شبیه یکی از همین مدل های تعریف شده مسعود رجوی و بیژن جزنی و پرویز همایون یا احتمالا جمیله بوپاشا. سیف الله فرق می کرد، اولا باسواد بود. خوب کتاب خوانده بود و ثانیا تیپ داشت، یعنی خیلی تیپ داشت. فکر می کنم بچه پولدار بود.

حتی اگر بچه پولدار هم نبود، بوی آنها را می داد، مطمئنم که ادوکلن را می زد، و اصولا بچه آبادان اگر پیراهنش اتو نداشته باشد، تمام تنش می خارد. مطمئنم الآن یک گوشه بهشت نشسته و دارد به مزخرفاتی که برایش نوشتم می خندد، ولی خدا می داند که راست می گویم. البته توی دانشکده بچه خوش تیپ پولدار یا بازاری زیاد بودند، یا دختربازهای حرفه ای مثل سعید کوچک زاده که حالش را می برد، آخر کارش هم یک جورهایی لای دست مسلمانها وول می خورد، ولی جنس آنها اصل نبود، جنس سیف الله اصل بود.


فکر کنم سر تیبور منده با او آشنا شدم، کتابی داشت به نام " جهانی میان ترس و امید" که تازه ترجمه شده بود، از این گروه سوسیالیست های غیر کمونیست بود که مزه شیرین می دادند و آدم خوش خوشانش می شد بخواندشان، از آنهایی مثل شارل بتلهایم، پل سوئیزی، حمزه علوی، سمیر امین و همتاهای فرانسوی آفریقایی شان مثل همین تیبور منده یا فرانتس فانون. یک سخنرانی در دانشگاه گذاشت در مورد همین " جهانی میان ترس و امید" آن روزها او بود و قادر امیرپور، از بچه خوب های دانشگاه. قادر هم روی اقتصاد سیاسی کار می کرد.


انتخابات دانشکده بود و قرار بود انتخابات دانشجویی باشد، طبیعی بود که بچه مسلمانها انتخابات را می برند، هیچی هم نبودیم، حداقل هفت هشت تا زندانی توی عادل آباد داشتیم که آنها حقانیت ما را ثابت می کردند. سیف الله داد هم که همیشه رای اول بود، ما هم که آن ته ته ها برای خودمان وول می خوردیم، در دانشکده ادبیات نیره اخوان هم بود که بعدا شد زن این حسن کامران دیوانه که از دانشگاه تبریز آمده بود و من توی اتاق او و مجید کمال در قصرالدشت اولین بار رولور دیدم و اهمیت مبارزه مسلحانه را فهمیدم و طاهره صالحی که زن مجید حشمتی شد که مجید بچه مشهد بود و تا دلت بخواهد با صفا و با حال و بامزه، شیرین و بی ریخت، مثل فسنجان بود، هر چی قیافه نداشت مزه داشت. طاهره آدم حسابی بود، خواهرش هم همینطور، یک داداش شان هم احمد بود که همان شش ماه اول جنگ با دهها نفر از بچه های دانشگاه رفت جبهه و شهید شد.


سیف الله رئیس همه ماها بود، نیره اخوان هم نماینده دانشکده بود، نادر کجوری هم بود و سیمین و من که هم نمازخانه دست مان بود و هم بوفه دانشکده را اداره می کردیم. اداره بوفه دانشکده فقط این نبود که نیمرو درست کنی توی قابلمه درب و داغان یا کنسرو لوبیاچیتی بدهی به بچه ها، نه، گاهی اوقات یکی پیدا می شد و می گفت تن ماهی! وای، تن ماهی! همه چشم ها می چرخید به روی مردک یا زنک بورژوا! و همین کافی بود که بفهمیم یک بورژوای کثیف در دانشکده وجود دارد، تن ماهی آن روزها یک نشانه مشخص بورژوازی بود. بعید می دانم سیف الله جرات کرده باشد در دانشکده تن ماهی بخورد.


همه اینها به کنار، سیف الله رئیس بود، یک رئیس مادرزاد. دانشکده ادبیات روی انگشت او می چرخید، انگشت هم که می گویم شوخی نیست، او در همان سال انقلاب بالاخره با یکی از دخترهای دانشکده ازدواج کرد، اصلا انگار آن دخترک آمده بود دانشگاه که زن سیف الله بشود. من چه می دانم، شاید به همین منظور جفت شان به دنیا آمده بودند. خوابگاه سیف الله داد اصلا ربطی به اتاق های ما نداشت، ما بی نظم هایی که اتاق مان در خوابگاه مثل محله فقیرنشین بمبئی بود کجا و اتاق سیف الله داد که همه چیزش مرتب و تمیز بود کجا. ما اگر توی اتاق او زندگی می کردیم قطعا مریض می شدیم، از بس تمیز بود.


سیف الله از همان اول معلوم بود که آدم حسابی می شود، خیلی از ماها شبیه آدم حسابی ها نبودیم، مثلا در مورد رضا حشمتی به نظرم او باید در جریان ترور جیمی کارتر شهید می شد، خود من هم خیلی به خودم امیدوار نبودم، فکر می کردم خیلی که بشوم می شوم یکی از هواداران مهم یا عضو دون پایه مجاهدین خلق یا چریکهای فدائی خلق، هنوز نمی دانستیم مسلمان هستیم یا نه، این یک مشکل بزرگ بود. ولی سیف الله این مشکل را نداشت، با وجود اینکه خوش تیپ بود معلوم بود که مسلمان است و مهم تر از آن معلوم بود که در آینده آدم حسابی می شود. در همان سال 1357 که ما به سیب زمینی به زحمت می گفتیم دیب دمینی و محمود احمدی نژاد داشت گل کوچک بازی می کرد، سیف الله داد کتاب "فرهنگ سکوت" پائولو فرره که به اسم" پداگوژی ستمدیدگان" هم منتشر شد و گفته شد آن را با احمد بیرشگ ترجمه کرد، و کتابش در انتشارات خوارزمی منتشر شد. مگر چنین چیزی ساده بود؟ خود احمد بیرشگ سه تن وزن اسمش بود، انتشارات خوارزمی هم یعنی خداوند متعال، ما شریعتی مان خیلی زور می زدیم کتابش جلد سفید در می آمد، با احمد بیرشگ و انتشارات خوارزمی یعنی ته ته ته ته خدا...... تازه آخر کار معلوم شد، اسم احمد بیرشگ را الکی گذاشتند چون انتشارات خوارزمی نمی توانست بگوید که کتابی منتشر کرده که یک بچه 22 ساله مترجم آن است.


دلم یکی از همان روزهای سال 56 را می خواهد که سیف الله داد عینکش را بر می داشت، چشم هایش را دست می مالید و عینک را با دستمال تمیز می کرد و می زد به چشمش و وسطش خنده ای می کرد به حرف های ساده ما که انقلابیونی ساده دل بودیم و او که فقط دو سال از ما بزرگتر بود، اما انگار همه چیز را می دانست. نمی دانم می دانست یا نه، ولی می دانم که حرف هایش برای ما طلا بود، بقول شریعتی طلایی که از ماندن زنگ نمی زند.

انقلاب که شد، سیف الله باز هم با ما بود، اما هر چه می گذشت کمرنگ تر می شد، نه که حرف هایش کمرنگ تر بشود، نه، ما در ذهن مان دنیا را تغییر شکل می دادیم و به همان شکلی می شد که می خواستیم، ولی او جدی تر بود. انگار می دانست بازی انقلاب بازی کودکانه است. وقتی بنی صدر آمد، ما شدیم طرفدارش، نه اینکه برایش &O

 
و نبودند انگار .....  
 

1
وقتِ نياز، تار نَتند عنکبوت اگر، عنکبوت نيست.
اوج نگيرد اگر، پروانه گاهِ شوق،
دام نباشد اگر، بر شايدِ عبور،
پروانه‌گی توهم است؛
در عکس رود.

2
تبليغی‌است در بزرگ‌راه برای دستگاه تهويه با اين شعار: ساختمان، يخچال می‌شود.
اين‌روزها با آب‌سردی‌که غول رسانه- در مقابله با مورچهْ رسانه‌ها- دم‌به‌دم با شوهای خنک بر سر مخاطب‌اش می‌ريزد، دستگاهِ گيرنده‌ي تلويزيون کارکردی دوگانه پيدا کرده‌است. اغلبِ شبهِ برنامه‌های سيما وسطِ تابستان از برودتِ کدورتِ اعتماد به رسانه، درمانده‌است با دو‌قدم‌مانده به عاقبت خود چه کند.
3
ابطحی را بيش از ربع‌قرن است می‌شناسم. اولين بار اوايل انقلاب، وقتی او را ديدم که مدير صداوسيمای شيراز بود. اصلاً شخص او بود که مرا معرفی کرد به شبکه و باعث کوچ‌ام شد به تهران. طی اين سال‌ها نامرتب همديگر را می‌ديديم، چه وقتی مدير راديو شد، چه آنگاه که معاون پارلمانی بود و چه بعدها که شد معاون رئيس جمهور. ابطحی هميشه همان بود و هست که بود؛ صادق، صريح، نجيب، سالم، رفيق، صميمی، زنده‌دل، شوخ، خانواده‌دوست، اهل مطالعه، خوش‌قلم، هنرمندی ذاتی و وفادار به آرمان‌های بلند. زمانی قرار شد سيمای مشهد فيلمی بسازد در مورد شخصيتِ شهيدِ والامقام هاشمی‌نژاد. فيلم آماده شد. ابطحی آورد پخش. باهم ديديم. لو نداده بود که خودْ نقش هاشمی‌نژاد را بازی‌کرده‌است. تا ديدم با لهجه گفتم:
- شومام مقبوليندا، خداوِکيلی خُب رف‌ْتِينْد تو نقشی دايدونا و اينا... هنرای ديگم داريند اِز ولايتدون روکونيند؟
زد پشتم. خنديد و خراسانی گفت:
- يَرَه بداصفانی، مُو حلال زاده مشداُم، مقبولی از دايی‌رضا بُردُم خره!... مُو خودوم يه‌گِردله هنرم، نمه‌دونی بودون!
يادم باشد اين بار که ديدم‌اش به او بگويم:
- سيّد تو صحنه مصاحبه و اينا شلخته کارگردانی شدی... رولِد خُب در نيمِدِه بود!
و او حتماً باز خواهدزد پشتم و به خنده خواهد گفت:
- ... ولش کن، خودت چطومطوری يَرَه؟
شايد ديدم و از فرط بغض نگفتم. اصلاً آن موجود مبهوتِ سبک شده، ابطحی نبود که ديدم ديروز در پيش پرده خوانیِ تحقير و هول، همان‌قدر که روح عطريانفرِ همشهری‌ي ما، امين‌زاده، نبوی‌ي بزرگ، رمضان‌زاده، ميردامادی، صفايی و... نبودند انگار آن‌جا در آن لباس ها و دمپايی ها.

 
خبرها از حضور کلاه قرمزی و پسر خاله خبر می دهد .  
 


در پی بررسی دوباره برخی فیلم ها و همچنین تصاویر خبرگزاری های معتبر دولتی آخرین مشخص شد که علاوه بر عمو پورنگ کلاه قرمزی و پسرخاله نیز در این مراسم حضور داشته اند. همچنین خبرگزاری فارس نوشت که مدیرعامل این خبرگزاری در طی این مراسم در میان بچه های مدرسه والت نشسته است و تصاویری مبنی بر حضور شرک نیز در مراسم وجود دارد. جنتی ضمن اشاره به حضور تمامی اقشار در این مراسم گفت که تقریبا 83 درصد مردم ایران در این مراسم شرکت داشته اند و مابقی هم در خیابان های اطراف بوده اند. وی از شرکت اعضای تیم هندبال دبستان هدایت و همچنین شاگردان اول مدارس راهنمایی منطقه سه تهران در این مراسم خبر داد. همچنین محسن رضایی که برای حفظ آبرو مجبور به پخش بیانیه پیش از حضور شده بود در گفتگو با خبرگزاری قیرنا گفت که با چشم های خودش محمود احمدی نژاد را دیده است که در این مراسم شرکت کرده است.

وی همچنین شرکت تمام اعضای کابینه محمود را افتخاری دیگر برای نظام دانست و از حضور یکی از فیلم برداران سریال های برنامه خانواده در این مراسم خبر داد. وی افزود همچنین سطل زباله ای که در فیلم کما به سمت هنرپیشه اصلی پرتاب شد در گوشه سالن بوده است. لیست تکمیلی برخی دیگر از حاضران در این مراسم به زودی منتشر می شود.

 
بعد از اعلام جنتی , تعدادی از بزرگان عذرخواهی کردند .  
 

بعد از آنکه حجت الاسلام جنتی گفت: شما مردم را به اين راه كشيديد… اگر شماها اين آشوب و فتنه را به راه نمي‌انداختيد، آيا كسي كشته مي‌شد؟ آيا اين همه مادر دغدار مي‌شدند؟ … بايد از آنها عذرخواهي كنيد و بگوييد ما فتنه كرديم و شما كشته شديد! آقایان زیر فی‌الفور بیانیه عذرخواهی خود از ملتشان را صادر کردند:


1- گاندی: ملت فقیر و میلیاردی هند، این حقیر پابرهنه را ببخشید که شما را با دست خالی و تنها با مقاومت منفی از زیر یوغ استعمارگر پیر رهانیده و در این مسیر تعدادی از شما را به کشتن دادم. اینجانب بسیار شرمنده و سرافکنده بوده و ضمن دعوت شما به آرامش بابت تمام آشوبها و فتنه‌هایی که کورکورانه ایجاد کردم از تک تک شما عذرخواسته و از آن تروریست افراطگرای عزیز که جان ناقابلم را گرفت کمال تشکر را دارم. ای کاش زودتر آن گلوله‌ها را به سوی من شلیک می‌کرد تا خون آن همه بیگناه را پایمال نمی‌کردم. دست شما هم درد نکند که جسدم را سوزاندید و خاکسترم را در سرتاسر هند پخش کردید باشد که درس عبرتی شود برای سایر آشوبگران.


2- نلسون ماندلا، اینجانب نلسون ماندلا، اعتراف می نمایم که با نیت شوم براندازی نرم رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی، مردم کشورم، بویژه سیاهان عزیز و خوشگل را تحریک نموده و فتنه و آشوب به پا کردم و در این حین موجب کشته و مجروح شدن شماری از آنها شدم. مطمئنا اگر من خفه می‌شدم و اینقدر حرف بی‌ربط نمی‌زدم و خودم را بعنوان پدر مقاومت علیه نژادپرستی جا نمی‌زدم این تعداد انسان بی‌گناه کشته نشده و این همه مادر هم داغدار نمی‌شدند. در اینجا ضمن اعلام انزجار از کلیه اقدامات مثلاً بشردوستانه سابق خودم، از ملت آفریقای جنوبی، سایر ملل آفریقایی، رژیم محترم نژادپرست سابق، حضرت حجت‌الاسلام جنتی و سایر بازماندگان عذر خواسته و امیدوارم به سرنوشت گاندی خائن گرفتار آمده و درس عبرتی برای سایر آشوب طلبان و اغتشاشگران بشوم.


3- آیت الله‌العظمی خمینی: ولاکن اینطور نباشد که ما ارتحال کنیم و بابت این همه خونهایی که در راه خدا به واسطه رهبری ما ریخته شد عذر نخواسته باشیم. بنده از درگاه پروردگار و محضر ملت شجاع ایران طلب عفو و بخشش کرده و به خاطر هدایت و رهبری و به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی، آن هم به پشتیبانی این ملت به جد، نزد خدای رب‌العالمین شرمسارم. اکنون با روحی شاد و قلبی مطمئن به بخشش پروردگار و در رأس آن شیخ جنتی عازم سفر آخرت می‌گردم.


متعاقب این فتوای شیخ، و پیگیری شجاعانه سربازان بدنام امام زمان (عج)، احتمالاً به زودی شاهد بیانیه‌های عذرخواهی افراد ذیل‌الذکر بابت تمامی خونهایی که به واسطه آنها ریخته و مادرانی که عذادار شده اند خواهیم بود:


پیامبر اسلام بابت کلیه غزوات و کلاً ظهور اسلام، امام علی در مورد جنگهای متعدد، امام حسین به خاطر تراژدی عاشورا، سربداران برای مقاومت در برابر مغول، مشروطه‌چیها در مورد قیام مشروطیت، حزب‌الله لبنان و حماس به دلیل به خاک و خون کشاندن مردم بی‌دفاع کشورشان و سایر جنبشهای آزادیبخش جهان که دفاع از آنها جزو اصول اولیه انقلاب و جمهوری اسلامی بود.


در پایان از صدا و سیمای جمهوری اسلامی تقاضا می‌کنیم در صورت امکان اعترافات نامبردگان را از تلویزیون پخش نمایند.

 
دوپینگ با انسولین  
   
داروی گیاهی برای رفع چاقی  
 

من هیچ مسیولیتی را نمی پذیرم . اما در صورت آزمایش نتیجه را اطلاع دهید :)

 
موفقیت کبد مصنوعی  
   
بوتاکس یا همان سم بوتولینیوم  
   
چگونه ارایه کننده کمکهای اولیه باشیم ؟  
   
چرا انار ؟  
   
علت ریزش موی سر  
   
برای آقایان شکم دار !  
   
من هم دوست دارم  
   
تفاوت  
 

 تفاوت چپ دست و راست دست خیلی جالبه ! سهیل هم چپ دسته

 
پدران افسرده  
 

حالا دایم غصه چک و پول و ماموریت و کسادی را بخورید . بچه که خنگولک شد می فهمید تقصیر کی بوده که ..

 
زن زمینی  
   
یک بام و دو هوا  
   
فرشته ها  
 

فکر کنم فرشته عذاب و عزرائیل منظورشونه :)

 
باز باران  
   
هوم ؟  
 

از قدیم گفتند رو که دادی , آستر هم می خواهد.

 
قابل توجه بعضیها  
 

خدا را شکر که مشکلات تنبلی حل شد .

 
موافق نیستم  
 

حرف و طعنه درستی است اما موافق نیستم

 
بدون شرح  
 

چون وبلاگش فیلتر بود , از اینجا آدرس دادم

 
 
  درباره گلها | قدیمهای گل گلی | ارتباط با گلی | لینک دوستان | سندرم داون | پرسش و پاسخ  
  اطلاعات پزشکی درمانی | اطلاعات و اخبار پزشکی | ویژه ها | امروز من | امروز سهیل  
Powered by Arvan Arad Co.