Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/bargegol/public_html/sharedata/database/adodb.inc.php on line 893

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/bargegol/public_html/sharedata/database/adodb.inc.php on line 1918

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/bargegol/public_html/sharedata/database/adodb.inc.php on line 1990
برگ گل | درباره گلها
     
 

خانواده کوچک ما یک تفاوت نه خیلی کوچک و نه خیلی بزرگ , با دیگر خانواده ها دارد . هر زوج با اضافه شدن نفر سوم به جمعشان , تغییر می کنند و زندگی خانوادگی دچار دگرگونی می شود . تفاوت ما در همین دگرگونی است . نفر سوم برای ما تغییری بیشتر از حد معمول ایجاد کرد , اندکی بیشتر از همه زوجها و خانواده های اطرافمان .

کودک دان , معصومیت و ظرافتی بیش از کودکان دیگر همراه میاورد . خانواده ای که تجربه ما را تکرار کرده اند , منظور من را بهتر درک می کنند . ذوق و شادی یک کودک دان یا ناراحتی و دل شکسته شدنش از یک کودک معمولی حادتر است . دنیا برای او خیلی کوچکتر و ناچیزتر از احساسات و عاطفه اش است . کودک دان با زبان بی زبانی در تمام مراحل سنی اش به شما می گوید , همه چیز من را بگیر اما احساساتم را پایمال نکن . برای او هرگز مهم نیست چه چیزی هدیه بگیرد ولی نوع ادبیات و کلماتی که برایش به کار میبرید , خیلی با اهمیت هستند . برای توبیخ کردنش هم نیاز به دوختن زمین و زمان ندارید , کافی است کمی ابروهایتان را در هم بکشید و نوع صحبتتان را تغییر بدهید , کودک حاضر است هر کاری انجام بدهد تا شما را راضی کند .

روان ترین کلمات برای کودک دان , دوستت دارم گفتن است . در طول روز آنقدر این لغت را به شما و دیگر اعضای خانواده می گوید که دیگر نیازی به اظهار علاقه از هیچکس را ندارید . پس فقط وظیفه شما دوست داشتن و محبت کردن به اوست . اویی که معنای لغت محبت , فقط وجود نازنین خودش است .

من متولد سال 58 و محمد متولد سال 53 , ده سال پیش در یک روز پاییزی (7/7/77) زندگی مشترکمان را آغاز کردیم . دو سال بعد از ازدواج , برای زندگی به دبی نقل مکان کردیم و سهیلک ما هم در همانجا بدنیا آمد . سهیل جزو کودکان سندرم دان است . منتها کم سن بودن مادر یا پیش شرطهای دیگر که شناخته شده نیستند , باعث شده که بهره هوشی او کمی بیشتر از بچه های دان باشد . من و محمد هم مثل هر زوج جوان دیگری , روزهای اول بعداز  فهمیدن مشکل سهیل , به در و دیوار زدیم تا مشکل را انکار کنیم . غربت و تنهاییمان را فراموش کردیم و شهر را در هم  ریختیم تا ثابت کنیم که نوزاد ما کمتر از نوزادهای دیگر نیست , اما نشد و هیچ چیز تغییر نکرد .

سهیلک ما با وزن سه کیلو و چهارصد گرم و قد 50 سانتیمتر , همراه با دو لپ گلی و یک عالم مو که از لحظه اول همراه خود آورده بود , هر بار به چشمان اشک آلود ما نگاه کرد , با لبخندش و عمق نگاه تیره و براقش فریاد زد  من را همین گونه که هستم , بپذیرید . من مثل دیگران نیستم و آنها هم هرگز مانند من نخواهند شد . طول کشید تاما درک کنیم و بپذیریم , آنچه را که تقدیر برای ما رقم زده بود و هیچ چیز در آن تغییر ایجاد نمی کرد , مگر همت خودمان و لطف آنکه آفریده بود . که من تمام تقصیرها و ایرادات را از آفریدگار میدانستم , اما امروز نوع نگاهم تغییر کرده است و این چند کلام را به تمام پدر و مادرهایی می گویم که کودک سندرم دان دارند .

کودک ما هم میتوانست مثل میلیاردها انسان دیگر , به طور معمول به دنیا بیاید و کودکی را بگذراند و زندگی روزمره داشته باشد تا هنگام مرگ . مانند همه انسانهای آمده و رفته . ما هم مثل همه پدرها و مادرها غصه غذا , پوشک , درس , تربیت , شغل , همسر , پول , آینده و هزار یک دغدغه دیگرش را می خوردیم و در انتها او یک انسان معمولی بود با زندگی معمولی اش . اما این طور نشد , کودک سندرم دان ما همراه خودش یک زندگی و نگاه دیگر را به دنیا آورد . او بعد از تولدش به ما گفت که زندگی این روزمره گی نیست . زندگی در هر قدمش یک تلاش و یک امید است . ما از او می خواهیم مثل همه کودکان باشد و او از ما می خواهد با او مثل همه رفتار نکنیم .

در یک کلام روح و روان یک کودک سندرم دان از برگ گل , لطیفتر است , اگر برگ یک گل با وزش باد بر زمین میریزد , کودک سندرم دان با یک نسیم آسیب میبیند . برعکسش هم همان است . هر چقدر یک برگ گل به ما آسیب برساند از کودک دان هم همان قدر ضرر خواهد رسید .

می خواهم بگویم : تمام گلبرگهای دنیا به غیر از زیبایی و لطافت که ارمغان وجودشان است , هیچ چیز دیگر ندارند و وجودشان التیام تمام دردها است و محو کننده همه زشتیها . و من قسم می خورم به تمام این زیباییها و خالقشان , که من هم  در وجود کودک سندرم دانم به غیر از این ندیدم و حس نکردم و آنقدر از کودک دانم عاطفه و زیبایی وجودی دیده ام  که اگر محبت تمام کودکان دنیا را در برابر یک کودک دان بگذارند , با هم جابه جایشان نمی کنم .

از چهار سالگی سهیلک من به ایران برگشتم . یک سال تنها بودم و بعد محمد هم به ایران بازگشت تا جمع خانوادگیمان همان باشد که بود . در دبی زندگی عادی بهتر بود و نگاه مردم هم نگاه خاص نبود , اما فضایی برای کمک به سهیل وجود نداشت و آموزگاری برای آموزش پیدا نمیشد . ایران برعکس است , دکتر و آموزگار خاص فراوان , اما فضایی برای یک زندگی روان که سهیل داشته باشد نیست . از پشت نگاهها هم میتوان افکار خاص را  خواند ...

اما بعد از تمام این حرفها , امروز فکر می کنم , خیلی حرفها برای گفتن دارم و حالا که سهیل جایگاه خودش را پیدا کرده و در عمل ثابت کرده که به اندازه کفایت و لیاقتش باید زندگی کند و برخورد ببیند , نه برای چهره و بیماری از پیش تعریف شده اش , این مکان مجازی را جایگاهی برای تغییر یا حداقل تزللی در واقعیات اطراف قرار دادم و بعد,  ایده آلم یک منبع تجربی و کار آمد برای گلهایی مثل سهیل است و فریاد کشیدن برای حقشان . در کنارش هم بازگو کردن ایام زندگی که در حال گذر است .

ایام همواره به کام .

سالهای نخست وبلاگ نویسی :

http://www.sweetyheart.persianblog.ir/

http://www.dast-nevesht.persianblog.ir/

 

 
  درباره گلها | قدیمهای گل گلی | ارتباط با گلی | لینک دوستان | سندرم داون | پرسش و پاسخ  
  اطلاعات پزشکی درمانی | اطلاعات و اخبار پزشکی | ویژه ها | امروز من | امروز سهیل  
Powered by Arvan Arad Co.